سديد الدين محمد عوفى
590
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
بيت اى دل تو چو پروانه سبكسار مباش * جز راد و حليم و خويشتندار مباش حكايت ( 2 ) آوردهاند كه در حلب پادشاهى بود عادل ، و حشمتى گران « 1 » و نعمتى « 2 » بيكران داشت و او را پسرى بود « 3 » سبكسار و شتابكار « 4 » و پدر او را عظيم دوست داشتى و يك دم جز به مراد او نگذاشتى « 5 » . روزى بازرگانى از مصر رسيده « 6 » بود و جامههاى مصرى آورده و آن جامهها در ديوان پسر پادشاه خريده بودند « 7 » ، و بازرگان « 8 » از براى تحصيل بهاى اجناس به در سراى حاضر شدى و به حكم آنكه مردى جهانديده و گرموسرد چشيده « 9 » بود ، شاهزاده از وى « 10 » احوال پادشاهان اطراف « 11 » سؤال « 12 » كردى ، و بازرگان احوال هريك باز راندى « 13 » . تا روزى در اثناى آن « 14 » كلمات بر زبان راند كه : پادشاه مصر را دخترى هست « 15 » كه در جهان ثانى ندارد و همهء نقاشان چين را در « 16 » نقش زلف پرچين « 17 » او سر قلم بشكند « 18 » و
--> ( 1 ) - مپ 2 : و حشم بسيار ( 2 ) - مج : نعمت ( 3 ) - مج - بود ( 4 ) - مج : سبكبارى و شتابكارى بود ( 5 ) - مپ 2 و مج - و يكدم جز . . . نگذاشتى ( 6 ) - مپ 2 : آمده ، مج : از مغرب آمده ( 7 ) - مپ 2 و مج : بود ( 8 ) - مج + هرروز ( 9 ) - مپ 2 - و گرم و سرد چشيده ( 10 ) - مپ 2 و مج - از وى ( 11 ) - مپ 2 + از او ( 12 ) - مپ 2 و مج : سؤالها ( 13 ) - مپ 2 - و بازرگان . . . راندى ( 14 ) - متن و مج - آن ( 15 ) - مپ 2 : دخترى دارد ، مج : است ( 16 ) - متن و مپ 2 - در ( 17 ) - مپ 2 - پرچين ( 18 ) - مپ 2 : نتوانند كشيد